تبلیغات
پسری ازدیارایران - خاطره اعتکاف
 
پسری ازدیارایران
خوشم که ایرانیم
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ali
نویسندگان
نظرسنجی
لطفانظرتون رودرباره وبلاگ من بگید






دوشنبه 28 فروردین 1396
سلام من علی هستم مدیروبلاگ پسری ازدیارایران
تواین قسمت میخوام خاطرات اعتکاف امسالم روبگم
برگزاری اعتکاف دانش‌آموزی در 2 مسجد استان قم
شب شروع اعتکاف96/1/21:اون شب من بادوستام آقاکاظم وآقارضاقرارگذاشتیم شام روبریم بیرون ازخونه بخوریم وجاتون خالی رفتیم یه هات داگ خوشمزه خوردیم وبعدازاون به سمت حرم حضرت معصومه{سلام الله علیها}حرکت کردیم.
برگشتنی لاستیک دوچرخه آقارضاروترکوندیم.
حدودساعت1بامدادبه مسجدبرگشتیم برای شروع اعتکاف یعنی مسجددوطفلان مسلم.
مارسیدیم مسجدکه دیدیم فقط مانیومدیم دوستای دیگمون مثل آقاامیرمتولیان،مهدی نصیری،علیرضانظرلو،حاج آقامحمودی و...هم اومدن.{این ازشب اول}

روزاول اعتکاف96/1/22:اون روزماسحری قیمه خوردیم جاتون خالی بود.
ماسحری روخوردیم وبعدش خوابیدیم،صبح حدودساعت10بودکه آقاکاظم بارضانقشه کشیدن که دستمال داخل گوش من کنندومن روبیدار کنندوخلاصه کارخودشون رو کردند.
من بیدارشدم گفتم کاظم بذار بخوابم وخوابیدم قلقلکم اومد بیدار شدم ویه ک قشنگ خوابوندم درگوش خودم ورضاوکاظم شروع کردند به من خندیدن وگفتم برای شماظهردارم انشاالله.
ظهراون ها خوابیدندومن بلای صبح روسرشون آوردم اماشانس من اوناسیلی به خودشون نزدند.
نزدیکی های غروب بهماخبردادندفردابعدازنمازقراره شهیدمدافع حرم بیارندمداح هم کربلایی هادی خادم قراره بیاد.

خلاصه اون شب من ازخوشحالی خوابم نمیبرد.

روزدوم اعتکاف96/1/23:اون روزماسحری قرمه سبزی خوردیم.بعدازسحری هم خوابیدیم.
نزدیکی های اذان بودکه گفتند ماشین حمل شهیدنزدیکای مسجده ومن ازخوشحالی مجبورشدم نازظهرم روبعدازمراسم بخونم.آخرای نمازدوم بودکه شهیدروآوردندووایسادیم نمازتموم بشه مراسموشروع کنیم.نمازکه تموم شدآقارضارفت مداحی ازشام بلاشهیدآوردندمیثم مطیعی روگذاشت ومراسم شروع شد.
[
[http://www.aparat.com/v/3eqYG]
]
درآمبولانس روکه بازکردنددیدیم شهیدبرای لشکرفاطمیون بودبرای مافرق نمیکردشهیدایرانی باشه یاافغانی فقط اینومیدونیم که اون شهیدمدافع کاشی های حرم عمه جان بوده که جونش روازدست داده.
مراسم شروع شدهرکسی یه شعاری میدادندوشعرشون هم لبیک یاحسین بودش،خلاصه مداح رسیدومراسم شروع شدوخیلی هم زیبابرگزارشد.شب هم افطارنان وپنیرخوردیم.

روزسوم اعتکاف96/1/24:اون روزسحری ماقیمه خرودیم وبعدش همگی خوابیدیم تاساعت12ظهر.
ساعت12بیدارشدیم نمازمون روخوندیم وبعدش عمل اُم داودروانجام دادیم کسی کهداشت قرآن میخواندگفت هرکه نمیتواندعمل راانجام دهدهزارمرتبه سوره توحیدرابخواندومن همون کارروکردم.
عمل که تموم شددعای اُم داودروشروع کردیم ودعا که تموم شدنزدیکی های نمازمغرب بود.
اذان آخراعتکاف قسمت من شدبگم ومن اذان روگفتم.نمازروخوندیم که تموم شدهمه وداع کردیم.
بعدش هم پدرم اومددنبالم ومراسم معنوی اعتکاف روبه اتمام رسوندیم.
برای سلامتی امام زمان صلوات


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 10 مرداد 1396 12:29 ق.ظ
Hi there! I'm at work browsing your blog from my new iphone 4!
Just wanted to say I love reading through your blog and
look forward to all your posts! Keep up the fantastic work!
ali خواهش میکنم همیشه فارسی بنویسیدمن نمیفهمم مجبورم3ساعتترجمه کنمش ممنون که اومدی وبم
پنجشنبه 15 تیر 1396 09:09 ب.ظ
سلام علی آقا
موفق باشی.بیشتر بنویس .از اشعار مرتبط با نوشته هایت هم استفاده کنی مطلب کامل تر می شه.
خوب بود .
ali به روی چشمم.ممنون
پنجشنبه 15 تیر 1396 06:05 ب.ظ
سلام قبول باشه معلومه کیف کردیاااا
ali آره جای شماخالی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی